تبلیغات
ادبیات فارسی سال دوم راهنمایی - درس20



Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:یکشنبه 7 اسفند 1390-09:01 ب.ظ

نویسنده :nikta khalilkhani

درس20


کودکان‌ سنگ‌

دنیا را خیره‌ کردند                                                   خیره: شگفت­زده، مبهوت

با آن‌ که‌ در دستان‌شان‌ جز سنگ‌ نبود

چونان‌ مشعل‌ها درخشیدند                                        مشعل: چراغدان

و چونان‌ بشارت‌ از راه‌ رسیدند                                   بشارت: خبر خوش، مژده

ایستادند

خروشیدند و شهید شدند

و ما برجا ماندیم‌; چونان‌ ستاره‌هایی‌

قط‌بی‌

ــ با پیکرهایی‌ پوشیده‌ از گرما ــ

آنان‌ از برای‌ ما جنگیدند

تا کشته‌ شدند

و ما در کافه‌هامان‌ ماندیم‌

ــ چونان‌ بزاق‌ صدف‌ها ــ

یکی‌ در پی‌ سوداگری‌

یکی‌ در ط‌لب‌ میلیاردها اسکناس‌ تا زده‌،

ازدواج‌ چهارم‌ و آغوش‌های‌ صیقلی‌ تمدن‌

یکی‌ در جست‌وجوی‌ قصری‌ بی‌مانند در لندن‌

یکی‌ در کار سمساری‌ سلاح‌، در

کاباره‌ها، به‌ ط‌لب‌ خون‌بهای‌ خویشتن‌

یکی‌ در جست‌وجوی‌ تخت‌ و سپاه‌ و صدارت‌

آه‌، ای‌ لشکریان‌ خیانت‌ها و مزدوری‌ها!                      مزدور: مزد بگیر، گماشته، کسی که با دریافت پول به هر کار پستی تن بدهد.

ای‌ لشکریان‌ تفاله‌ها و هرزگی‌ها!

هر قدر هم‌ که‌ تاریخ‌ درنگ‌ کند                             درنگ: تأمّل، صبر، تأخیر، توقّف

به‌ زودی‌، کودکان‌ سنگ‌ ویران‌تان‌ خواهند کرد         کودکان سنگ: کودکان فلسطین

ای‌ دانش­آموزان‌ غزه‌!

به‌ ما بیاموزید؛

ــ اندکی‌ از آن‌ چه‌ شما راست‌ ــ

که‌ ما از یاد برده‌ایم‌

به‌ ما بیاموزید که‌ مرد باشیم‌

که‌ نزد ما مردانی‌ هستند که‌ خمیر شده‌اند

به‌ ما بیاموزید:

که‌ چگونه‌ سنگ‌ در دست‌ کودکان‌،

حماسه‌ می­آفریند؟                                        حماسه: دلیری، شجاعت، دلاوری

چگونه‌ دوچرخه‌ کودک‌ از مین‌ می‌گذرد؟

چگونه‌ روبان‌ ابریشمین‌ از کمین‌ می‌گذرد؟

چگونه‌ آب‌ نبات‌ شیرین‌ ــ وقتی‌ توقیفش‌

می‌کنند ــ به‌ چاقو بدل‌ می‌شود؟

ای‌ فرزندان‌ غزه‌!

به‌ رادیوهای‌ ما اعتنا نکنید

به‌ ما گوش‌ نسپارید

با تمام‌ توان‌تان‌ بتازید و                                       با تکرار حرف«ت» واج آرایی ایجاد شده­است.

در راه‌تان‌ استوار بمانید                                        استوار: پایدار، محکم

از ما پرسش‌ نکنید

ما اهل‌ حساب‌ و کتاب‌ و معامله‌ هستیم‌

در گستره­ی‌ نبردهاتان‌ پیش‌ بروید                    گستره­: پهنه

و ما را واگذارید

که‌ ما خدمه‌ فراری‌ لشکریم‌

ط‌ناب‌هاتان‌ را بیاورید و حلق‌آویزمان‌ کنید

ما آن‌ مردگانیم‌ که‌ گوری‌ ندارند

و آن‌ یتیمان‌ که‌ چشمی‌ ندارند

ما به‌ سوراخ‌هامان‌ چسبیده‌ایم‌

و از شما می‌خواهیم‌

که‌ با اژدها بجنگید!

ما ــ هزار قرن‌ ــ در برابرتان‌ کوچک‌ شده‌ایم‌

و شما به‌ یک‌ ماه‌ قرن‌ها قد کشیده‌اید!

ای‌ کودکان‌ غزه‌!

به‌ نوشته‌های‌ ما برنگردید

ما را نخوانید

ما پدران‌ شماییم‌

مثل‌ ما نباشید

ما بت‌های‌ شماییم‌

ما را نپرستید

ما برگه‌های‌ سیاست‌ و سرکوب‌ را مبادله‌ می‌کنیم‌

و گورستان‌ها می‌سازیم‌ و زندان‌ها

آزادمان‌ کنید!

ــ از عقده‌ هراسی‌ که‌ در درون‌ ماست‌ ــ

و از مغزهامان‌ افیون‌ را دور بریزید!

به‌ ما بیاموزید

هنر چنگ‌ زدن‌ به‌ خاک‌ را

و مسیح‌ را در اندوه‌ رها مکنید!

ای‌ دوستان‌ کوچک‌ ما، سلام‌!

خداوند روزتان‌ را یاسمین‌ گرداند!

از تکه‌های‌ ویران‌ خاک‌ درخشیدید

و زخم‌هامان‌ را چون‌ گل‌ نسرین‌ کاشتید

این‌، انقلاب‌ دفترها و مرکب‌ها است‌

پس‌ برلب‌ها

نغمه‌هایی‌ باشید!

ــ که‌ دلاوری‌ و والایی‌ را بر ما می‌بارد ــ

ما را از زشتی‌هامان‌ شستشو دهید!

شستشو دهید!

از یهود مهراسید، هم‌ از سحرش‌

برای‌ چیدن‌ زیتون‌ مهیا باشید!                       مهیّا: آماده، فراهم               زیتون: نماد صلح و آشتی

که‌ این‌ روزگار یهودی‌

وهمی‌ است‌ که‌ به‌ زودی‌ فرو خواهد ریخت‌

ــ اگر باور داشته‌ باشیم‌ ــ

ای‌ دیوانگان‌ غزه‌!

هزاران‌ درود بر دیوانگان‌!

که‌ رهایی‌مان‌ بخشیدند

عصر عقل‌ سیاسی‌ از زمان‌ روگردانیده‌است‌

پس‌، به‌ ما جنون‌ بیاموزید!

یک‌ سنگ‌ پرتاب‌ می‌شود... یا دو سنگ‌

افعی‌ اسراییل‌ نیمه‌ می‌شود

گوشت‌ چارپایان‌ را می‌جود

و سوی‌ ما می‌آید

ــ بی‌دست‌ ــ

در لحظه‌هایی‌ که‌ سرزمینی‌ بر فراز

ابرها پدیدار می‌شود

و وطنی‌ زاده‌ می‌شود در چشم‌ها

در لحظه‌هایی‌ که‌ حیفا پدیدار می‌شود

یافا پدیدار می‌شود

و غزه‌ در موج‌های‌ دریا می‌آید

چون‌ مأذنه‌ای‌ میان‌ دو لب‌

قدس‌ را روشن‌ می‌کند

اسبی‌ از یاقوت‌ سپیده‌دم‌ نقش‌ می‌کند

و چون‌ اسکندر ذی‌القرنین‌ وارد می‌شود

دروازه‌های‌ تاریخ‌ را بر می‌کند

زمانه‌ افیونیان‌ را به‌ پایان‌ می‌برد

بازار قوادان‌ را می‌بندد

دست‌های‌ جیره‌خواران‌ را می‌برد

و بازماندگان‌ اهل‌ کهف‌ را از دو کتف‌

پرت‌ می‌کند

در لحظه‌هایی‌ که‌ درختان‌ زیتون‌، بارور می‌شوند

در سینه‌ها شیر جاری‌ می‌شود

سرزمینی‌ را در «طبریا» نقش‌ می‌کند

که‌ دو سنبله‌ در آن‌ کاشته‌ می‌شود

و خانه‌ای‌ را نقش‌ می‌کند، بر فراز«کرمل‌«

و مادری‌ را کنار درگاه‌ و فنجان‌ها

در لحظه‌هایی‌ که‌ عط‌ر دلاویز لیمو هجوم‌ می‌آورد

و وط‌نی‌ زاده‌ می‌شود در چشم‌ها

ماهی‌ را از چشم‌های‌ سیاهش‌ پرتاب‌ می‌کند

و گاه‌، دو ماه‌

قلمی‌ پرتاب‌ می‌کند

کتابهایی‌ پرتاب‌ می‌کند

مرکبی‌ پرتاب‌ می‌کند

صمغی‌ پرتاب‌ می‌کند

میزهای‌ رسم‌ را پرتاب‌ می‌کند

و قلم‌موی‌ رنگ‌ها را

مریم‌ فریاد می‌زند:«آه‌، ای‌ فرزندها!»

و او را در آغوش‌ می‌کشد

کودکی‌ بر زمین‌ می‌افتد

ــ در لحظ‌ه‌هایی‌ که‌ هزاران‌ کودک ‌زاده‌ می‌شوند.

ــ و ماه‌ غزه‌ می‌گیرد.

در لحظ‌ه‌هایی‌ که‌ ماهی‌ از «بیسان‌« می‌درخشد

و وط‌نی‌ به‌ سلول‌ زندان‌ وارد می‌شود

و وط‌نی‌ زاده‌ می‌شود در چشم‌ها

که‌ از کفش‌هایش‌ گرد و غبار می‌تکاند

و در سرزمینی‌ آبی‌ داخل‌ می‌شود

افقی‌ دیگر نمایان،                                نمایان: آشکار

روزگارانی‌ دیگر می‌آفریند

متنی‌ دیگر می‌نگارد

حافظه‌ بیابان‌ را در هم‌ می‌شکند

زبان‌ فرسوده‌ را ــ از الف‌ تا یا ــ می‌کشد

فرهنگ‌ لغات‌ را سوراخ‌ می‌کند

و مرگ‌ نحو را جار می‌زند

و مرگ‌ شعرهای‌ گران‌بهای‌ ما را

سنگی‌ پرتاب‌ می‌کند

چهره­ی قدس درخشان

رخساره‌ فلسطین‌ پر فروغ و تابان می‌شود.              رخساره: چهره، صورت         پرفروغ: درخشان، تابان

ــ چون‌ قصیده‌ای‌ صورت‌ می‌بندد

ــ سنگی‌ دیگر پرتاب‌ می‌کند

ــ عکا برفراز آب‌ چون‌ قصیده‌ای‌

خاموش‌ می‌شود

ــ سنگی‌ دیگر پرتاب‌ می‌کند

ــ «رام‌!...» چون‌ بنفشه‌ای‌ می‌درخشد از

شب‌ خشم‌

ــ سنگ‌ دهم‌ را پرتاب‌ می‌کند

ــ رخساره‌ی‌ خداوند ظ‌اهر می‌شود

و روشنایی‌ سپیده‌دمان‌

سنگ‌ انقلاب‌ را پرتاب‌ می‌کند

تا آخرین‌ جانی‌ روزگار نابود شود

پرتاب‌ می‌کند...

پرتاب‌ می‌کند...

پرتاب‌ می‌کند...

تا ستاره‌ داوود را به‌ دستانش‌ برکند

و در دریا انداخته‌ شود

از روزنامه‌های‌ بزرگ‌ پرسش‌ می‌شود؟

این‌ برآمده‌ از کنعان‌، کدامین‌ پیامبر است‌؟

این‌ درآمده‌ از بط‌ن‌ رنج‌ها، کدامین‌ کودک‌ است‌؟

این‌ درخشنده‌ از لابه‌لای‌ دیوارها،

کدامین‌ گیاه‌ افسانه‌ای‌ است‌؟

کدامین‌ چشمه‌های‌ یاقوت‌ از برگ‌های‌ قرآن‌ جوشید؟

پیشگویان‌ از او می‌پرسند

صوفیان‌ از او می‌پرسند

بوداییان‌ از او می‌پرسند

پادشاهان‌ جن‌ از او می‌پرسند

این‌ کودک‌ تابان‌، چون‌ هلوی‌ سرخ‌ از

درخت‌ فراموشی‌، کیست‌؟

این‌ ط‌فل‌ گریزپا از تصویرهای‌ نیاکان‌

و از دروغ‌های‌ نوادگان‌

و از جامه‌های‌ بنی‌قحطان‌ کیست‌؟

کیست‌ این‌ جست‌وجوگر شکوفه‌های‌

عشق‌ و خورشید انسان‌؟

کیست‌ این‌ کودک‌ با چشمان‌ شعله‌ور

چونان‌ خدایان‌ یونان‌؟

ــ که‌ شکنجه‌ دیدگان‌ از او می‌پرسند

ــ سرکوب‌ شدگان‌ از او می‌پرسند

ــ تبعیدیان‌ از او می‌پرسند

ــ و گنجشک‌های‌ پشت‌ میله‌ها از او می‌پرسند

ــ کیست‌ این‌ که‌ می‌آید

ــ از سوز و گداز شمع‌ و از کتابهای‌ راهبان‌؟

ــ کسیت‌ این‌ فرزند که‌ در چشمانش‌

آغاز هستی‌ پدیدار است‌؟

ــ کیست‌ این‌ فرزند که‌ بذر انقلاب‌ را در

همه‌ سو می‌کارد؟

قصه‌پردازان‌ از او می‌نویسند

و سواران‌ داستانش‌ را باز می‌گویند

کیست‌ این‌ کودک‌ رهیده‌ از فلج‌ ط‌فلان‌

و از کرم‌ خوردگی‌ کلمات‌؟

این‌ گریخته‌ از مزبله‌ تحمل‌ و از زبان‌ مردگان‌؟

روزنامه‌های‌ جهان‌ می‌پرسند:

چگونه‌ کودکی‌ چون‌ گل‌

دنیا را با مداد پاک‌کن‌ محو می‌کند؟

جریده‌های‌ آمریکایی‌ می‌پرسند:

چگونه‌ کودک‌ غزه‌ حیفا، عکا، نابلس‌

واگن‌ تاریخ‌ را واژگون‌ می‌کند

و شیشه‌ای‌ بلورین‌ تورات‌ را درهم‌ می‌شکند؟          

نِزار قَبانی, (زاده ۲۱ مارس ۱۹۲۳، درگذشته ۳۰ آوریل ۱۹۹۸) از بزرگ‌ترین شاعران و نویسندگان جهان عرب بود. وی در یکی از محله‌های قدیمی شهر دمشق سوریه به دنیا آمد. هنگامی که ۱۵ ساله بود خواهر ۲۵ ساله‌اش به علت مخالفت خانواده‌اش با ازدواج با مردی که دوست داشت اقدام به خودکشی نمود. در حین مراسم خاک­سپاری خواهرش وی تصمیم گرفت که با شرایط اجتماعی که او آن را مسبب قتل خواهرش می‌دانست بجنگد. وی به زبانهای فرانسه، انگلیسی و اسپانیولی نیز مسلط بود و مدت بیست سال در دستگاه دیپلماسی سوریه خدمت کرد. هنگامی که از او پرسیده می‌شد که آیا او یک انقلابی است، در پاسخ می‌گفت: «عشق در جهان عرب مانند یک اسیر و برده است و من می‌خواهم که آن را آزاد کنم. من می‌خواهم روح و جسم عرب را با شعرهایم آزاد کنم. روابط بین زنان و مردان در جهان ما درست نیست.» بخش‌هایی از اشعار نزار قبانی تاکنون به فارسی ترجمه و منتشر شده‌است. مهدی سرحدی، موسی بیدج، موسی اسوار و احمد پوری مترجمانی هستند که تاکنون نسبت به ترجمه­ی بخشی از آثار نزار به فارسی اقدام کرده‌اند.



نظرات() 
foot pain for months
چهارشنبه 7 تیر 1396 01:41 ب.ظ
Thanks for finally talking about >ادبیات فارسی سال دوم راهنمایی - درس20 <Loved it!
diabetes an foot pain
چهارشنبه 7 تیر 1396 05:30 ق.ظ
Incredible quest there. What occurred after? Good luck!
http://battlekbnwwpmouz.page.tl/Causes-Signs-And-Treating-Achilles-Tendon-Ruptures.htm
دوشنبه 5 تیر 1396 01:54 ب.ظ
Hi, Neat post. There is an issue with your website in web explorer, would test this?
IE still is the market leader and a big component to folks will pass over your magnificent writing
due to this problem.
calistagupton.bravesites.com
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 06:30 ب.ظ
Wonderful blog! I found it while surfing around on Yahoo News.
Do you have any suggestions on how to get listed in Yahoo News?
I've been trying for a while but I never seem to get there!
Many thanks
ثنایعقوبی
یکشنبه 22 بهمن 1391 01:20 ب.ظ
بسیار زیباوخوب است
متشکرم
نوشتن های درس هاراهم بگذار
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر