تبلیغات سلام خوبی این بلاگی که اومدی توش بلاگ اختصاصی 2/2بچه های مدرسه فرزانگان بوشهر که توی اون همه ی چیز های مربوط به فارسی دوم راهنمایی گذاشته میشه.
ستایش ای نام نکوی تو سر دفتر دیوان ها وی طلعت روی تو زینت ده عنوان ها معنی بیت: ای خدایی که نام خوبت، سرآغاز هر گفته و نوشته؛ و ای کسی که دیدارِ جمالت، زینت بخشِ هر کتابِ شعری است. مستوره کردستانی: (1220 - 12۶4 قمری)«ماه شرف خانم» فرزند ابوالحسن مستوره کردستانی، متولد سنندج، شاعری است که به دو زبان فارسی و کردی شعر سروده است. او را نخستین زن تاریخنویس کُردِ ایران شمردهاند. از اثارِ او میتوان به «دیوانِ شعر» و «تاریخِ اردلان» اشاره کرد. ای نام تو بهترین سرآغاز قالب این شعر، مثنویاست و از کتاب«لیلی و مجنون نظامی گنجوی» انتخاب شدهاست. مثنوی: در لغت به معنی«دوتایی» و در اصطلاح به شعری میگویند که مصراع های آن دو به دو هم قافیه باشد و قافیهی هر بیت آن با ابیات دیگر متفاوت باشد. «بینامِ تو نامه کی کنم باز؟»: نوع سؤال مطرح شده در بیت از نوعِ«انکاری/تأکیدی» است. سؤال تأکیدی: سؤالی که هدف از مطرح کردن آن رسیدن به پاسخ نیست بلکه تأکید مطلب است. مثال: زمانی که ساعت از ۱۰ شب رد می شود و مادر می پرسد« بهراد! نمی خوای بخوابی؟» ایشان نظر «بهراد» را در مورد خوابیدن نمی پرسند. بلکه تاکید می کنند که برای بیدار شدن به موقع باید بخوابد. فضل خدای را که تواند شمار کرد؟ یا کیست آن که شکر یکی از هزار کرد؟ مونس: همدم، یاور. روان: روح، جان. کارگشای: گشایشگر، آسان کنندهی کار. هست کن: آفریننده از هیچ. خداوند آفریده هایش را از هیچ می سازد ولی انسان از طبیعت و یا از آفریده های سایر انسان ها برای ابداعاتش بهره می گیرد. اساس: بنیان، ریشه، پایه. اساس هستی: ارکان وجود(آب و باد و خاک و آتش) کوته: مخفّفِ (سبک شدهی)کوتاه. دراز دستی: ستم، تجاوز. کوته زِ درت، دراز دستی: ستم و طلم از درگاهِ تو دور است. نانموده: آشکار نشده، پنهانی. عنایت: توجه، لطف. هم تو به عنایت الهی ... : باز تو ای خدا! با لطف و توجه خود، مرا به آنجا که دوست داری، هدایت کن. ظلمت: تاریکی. متضادِّ نور: روشنایی گروه واژه های متضاد: آغاز=} انجام سرآغاز=} سرانجام آشکار=} نهان پیدا=} پنهان شروع=} پایان تاریک=} روشن صادق=} کاذب مبدأ=} مقصد حضور واژه های متضاد در ابیات و نوشته های ادبی را آرایهی تضاد می گویند. رهایی: نجات، خلاص از ظلمتِ خود رهاییام ده ... : خدایا مرا از تاریکیهایِ درونم نجات بده و با نورِ خود آشنایم کن. کلمات قافیه: آشنایی ام/ رهایی ام(ده: ردیف بیت است). حکیم الیاس بن یوسف بن زکی بن موید نظامی گنجوی از استادان بزرگ سخن و از ارکان شعر فارسی است . تولد وی در شهرگنجه سال 530 ه.ق در حوالی آذربایجان بوده است. نظامی غیر از دیوانی که عدد ابیات آن را دولتشاه بیست هزار بیت نوشته و اکنون فقط مقداری از آن در دست است پنج مثنوی مشهور بنام پنج گنج دارد که آن را خمسه نظامی می گویند . مثنوی های پنج گنج عبارتند از : 1- «مخزن الاسرار» 2- «خسرو و شیرین» 3- «هفتپیکر» 4- «لیلی و مجنون» 5- «اسکندر نامه» البته نظامی غیر از پنج گنج دیوان قصاید و غزلیاتی هم داشت . نظامی در سال 624 در گذشت ودیار فانی را وداع گفت . Ø اوّل دفتر به نام ایزد دانا صانعِ پروردگارِ حیِّ توانا «سعدی» ایزد: یزدان، یکی از نامهای خداوند صانع: صنعتگر، آفریننده حیّ: زنده، نامیرا سعدی: از شاعران و نویسندگان قرن هفتم هجری. آثار وی: «گلستان 655 هـ.ق به نثر مسجّع» و «بوستان، 656 هـ.ق» و کلّیّات(قصاید، غزلیّات، هزلیّات). سزا: لایق، درخور، شایسته به واسطهی: بوسیلهی، توسّط ارسال: فرستادن رُسُل: جمع مکسّرِ رسول: فرستاده، پیامبر جمعِ مکسّر: جمعی که شکلِ مفردِ کلمه در آن شکسته شده و تغییر میکند. جناس: آوردن کلمات همخانواده، در ابیات و نوشتههای ادبی را جناس میگویند. بین ارسال و رسل، آرایهی جناس وجود دارد. مثالی دیگر: زِ مشرقِ سرِ کوی آفتابِ طلعتِ تو اگر طلوع کند، طالعم همایوناست ابلاغ: ارسال رمیده: وحشی، نا آرام. آرمیده: آرامش یافته، آرام. عفو: بخشش، بخشندگی. خطاپوش: ستّار العیوب(از القاب خداوند) پاکا! ملکا! هر دو منادا هستند. و (ا) پایانی کلمات، حرفِ نداست. منادا در حکم جملهی کامل است. از آنِ: برای، مالِ، متعلّقِ جمله دلها: همهی دلها، تمامِ دلها. به فرمانِ: مطیع. Ø سرِ پادشاهانِ گردنفراز به درگاه تو بر زمین نیاز گردنفراز: سرکش، نیرومند، مغرور. پادشاهانِ سرکش و نیرومند در پیشگاه تو از رویِ نیاز سر بر زمین میگذارند. هوا: هوس، میل، آرزو راهِ هدی: راهِ راست. یا الهی: ای خدایّ من! ربّی: پروردگارِ من سیّدی: آقایِ من! منشآت: مجموعهی نامهها و نوشتههای قائم مقام فراهانی نویسنده و شاعر دورهی قاجار که در شعر«ثنایی» تخلّص میکرد و برای اصلاح امورِ کشور تلاشهای بسیاری کرد که موجبِ حسادت و بدگویی میرزا آقاسی شد و او محمّد شاه قاجار را تحریک کرد تا دستور داد که قائم مقام را در باغ نگارستان خفه کردند. او این کتاب را به تقلید از گلستان سعدی و به سبکِ آن نوشته شده است. قائم مقام، مثنوی فکاهی انتقادیِ جلایر نامه هم دارد.
اسلام و انقلاب اسلامی
اهریمن: دیو، شیطان گسست: پاره شد.
حضور کلمات متضاد«صادق و کاذب» موجب آرایهی تضاد شده است.
معاصر: همدوره، هم عصر ویژه: مخصوص 
جلوه: رنگ و رو، زیبایی
خفقان: اضطراب، خفگی، دلمردگی
استبداد: خودسری، خودکامگی
پرتو: نور، روشنایی همّت: تلاش، کوشش
بیدادگری: ستمگری بیداد: ستم، ظلم
داد: انصاف، عدل. نمایان: آشکار، پدیدار
بنیاد: پایه، اساس، بنیان سامان: نظم و ترتیب
بنیادیترین: اساسیترین، اصلیترین.
مجاهد: مبارز، جنگجو عرصه: میدان. دوگانگی: تفرقه، پراکندگی. پیشوایی: رهبری، جلوداری. فرزانه: حکیم، دانا، دانشمند. رایحه: بویّ خوش
مشام: دماغ، بینی. دیار: سرزمین، جمعِ دار(خانه) تعالیم: آموزهها، آموزشها.
هویّت: چیستی. زایا: زنده، زاینده، پویا، پر نشاط. تکریم: بزرگ داشت.
قلمرو: سرزمین انسجام: وحدت، یکپارچگی. نسل: هر پانزده سال، یک نسل است.
منش: رفتار واقعه: رویداد، حادثه، اتّفاق حماسه: دلیری، شجاعت
درونمایه: محتوا، مضمون، اندیشه. آرمانها: آرزوهای جمعی.
شه مردان

مسلم: مسلمان مسلمِ اوّل: اوّلین مسلمان.
شه: مخفف شاه به معنی بزرگ. بنا به روایات، اولین مردی که به حضرت پیامبر ایمان آورد، علی(ع) بودهاست.
معنی مصرع دوم: سرمایهی ایمان عاشقانه حضرت علی است.
ولا: عشق، محبّت، دوستی دودمان: ایل و تبار
معنی بیت دوم: زندگی من از محبت و عشق به خاندان و اهل بیت حضرت علی مایه می گیرد و از این جهت است که مانند جواهری ارزشمند درخشان و تابناک شده ام.
کائنات: به معنیِ موجودات، کلّ هستی. جمعِ مونث سالم از کائن و کائنه .
آیینپذیر: پیرو، مطیع. دوده: دودمان، خاندان. سلسله
معنی بیت سوم: فرمایشات حضرت علی، باعث نیرو گرفتن دین اسلام است و همهی موجودات از دودمان و خاندان او اطاعت میکنند. قوّت: نیرو. مبین: آشکار
دین مبین: دین اسلام فرموده: فرمایش، سخن.
معنی بیت چهارم: خاک بی مقداری هستم که از مهر و محبت علی مانند آیینه زلال و شفاف شده ام و سینه ام آتشکده ی عشق اوست. این بیت آرایه ی حس آمیزی نیز دارد.
حس آمیزی: خیال انگیز کردن شعر و نوشته های ادبی با آمیختن حواس پنجگانه را حس آمیزی گویند. مثال:
- بوی بهبود در اوضاع جهان می شنوم. - من صدای تپش پنجره را می بینم.
اسامی و القاب معروف علی(ع): اسدالله- ابوتراب- ابوالحسن- امیرالمومنین- حیدر کرار . ...
معنی بیت پنجم: کسی که به راز و رمز زندگی آگاهی دارد به اسرار و حکمت اسامی حضرت علی نیز آگاه است.
معنی
بیت ششم: حضرت علی دروازهی شهر علم است و تمام دنیا زیر پرچم اطاعت
اویند.(تلمیح به حدیث پیامبر: انا مدینه العلم و علیّ بابها: من شهر علمم
و علی در آن است.) حجاز: سرزمین عربستان.
که من شهر علمم علی ام در است درست این سخن گفت پیغمبر است.
تلمیح: اگر نویسنده و شاعر در بین کلام به آیه، حدیث، داستان یا حکایتی معروف اشاره کند، از آرایهی تلمیح بهرهبرده است.
خلیل: دوست خلیل الله: دوست خدا. لقب حضرت ابراهیم. بیت هفتم: عشقورزی در لحظات سختی و معنی بیت هفت: دشواری خوش و شیرین است و مانند ابراهیمِ خلیلالله باید با عشق از شعلهها گل چید و آتش را به گلستان تبدیل کرد. تلمیح به داستان حضرت ابراهیم که نمرود(پادشاه وقت) او را به آتش انداخت ولی آتش به فرمان خداوند برای ابراهیم سرد و گلستان شد.(یا ناراٌ کونی برداٌ و سلاماٌ).
معنی بیت هشتم: اگر نمی توان در این دنیا مانند مردان زندگی مردانه داشت ولی می توان مانند مردان شهادت را در آغوش کشید. تلمیح به نوع شهادت علی (ع) دارد.
نکته ی ادبی درس دوم
در
لغت به معنای«به گوشهی چشم نگاه کردن». شاعر یا نویسنده گاهی برای زیباتر
ساختن سخن و تأثیرگذاری بیشترِ آن، به اشاره و غیرِ مستقیم از آیات،
روایات، احادیث، داستانها و رویدادهای مهمّ تاریخی و ... استفاده میکند
به این شیوهی بهرهگیری از کلام، «تلمیح» میگویند.
کتاب درسی:
نه محقّق بُود نه دانشمند
چارپایی بر او کتابی چند «سعدی»
تلمیح
به آیهی 5 سورهی جمعه«مثلُالّذین حملوا التّوراتَ ثمَّ لَم یحملوها
کمثلِ الحمارِ یحملُ الاسفار»حال کسانی که عمل کردن به تورات بر دوش
آنهاست ولی به آن عمل نمیکنند، مثل خری است که چند کتاب بر دوش خود حمل
میکند(بدون آنکه از آنها باخبر باشد).
**
ذات او دروازهی شهر علوم
زیرِ فرمانش حجاز و چین و روم
*
که من شهرِ علمم علیّام در است
درست این سخن گفتِ پیغمبر است «فردوسی»
خود ارزیابی
در بیتهای زیر آرایهی تلمیح را مشخّص کنید:
خلیل آتشین سخن! تبر به دوشِ بتشکن!
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد، نیامدی!
**
«سیاوش»وار بیرون آمدم از امتحان، گرچه
دلِ «سودابه»سانت هرچه آتش بود، با خود داشت «محمّدعلی بهمنی»
**
عشق با دشوار ورزیدن خوش است
چون خلیل از شعله گل چیدن خوش است
**
افتد اگر گذارِ خلیل اندر آن مقام
قربان کند دوباره پسر در منای توس
**
من از کدامین رُستمت تاوان بگیرم؟
ای قلبِ خنجر خورده، سهرابیترینم! «نادر بختیاری»
**
دوباره پلکِ دلم میپد، نشانهی چیست؟
شنیدهام که میآید کسی به مهمانی «قیصر امینپور»
**
من از این سمت میبینم سواری را و اسبی را
افقها سبز در سبزند و او فانوس در دست است
روان خوانی قالب شعر (غزل) است. ردیف شعر: تشنه کلمات قافیه شعر: سخنور، یکسر، یاور، بر(خشکی)، بر(کنار، سینه)، اصغر، کوثر، محشر حروف مشترک قافیه های شعر: (-َر) تف:گرما، سوزش، داغ کام: دهان سخنور: شاعر، سخنگو دشت بلا: کربلا خسرو: پادشاه یاور: یاری گر کوثر: چشمه ای در بهشت صف محشر: صحرای قیامت ره بردن: رسیدن پرتَف: سوزان آل: خاندان عطشان: تشنه احمد: لقب حضرت محمد(ص) حیدر: لقب حضرت علی(ع) شط: رود لب شط: ساحل رود آرایهی جناس تام: آوردن دو واژه که درلفظ مشترک و در معنی متفاوت باشد. آرایه مراعات نظیر: به آوردن اعضای یک مجموعه و رعایت خویشاوندی کلمات در شعر گویند. شعار: خلاصه و فشرده خواسته ها و آرمان های یک گروه یا یک ملت است. معنی بیت اول: از شدت گرمای دل چنان تشنه شد که تمام ردیف شعرش تشنه شده است. معنی بیت دوم: افسوس که آن روز در کربلا آن پادشاه بدون لشکر و بدون یارس گر تشنه بود. معنی بیت سوم: با لب های خشکیده و دل های سوخته و چشمانی تر در دریای کربلا در آن خشکی غرق بود. معنی بیت چهارم: مانند ماهی که از آب بیرون می افتد اهل بیت پیامبر در حالی که دلشان در سینه می سوخت می تپیدند. معنی بیت پنجم: خاندان حضرت محمد(ص) در حالی که همه تشنه بودند فرزندان حضرت علی از جمله علی اکبر و علی اصغر تشنه بودند. معنی بیت ششم: کسی که بر ساحل چشمه کوثر تشنگان را سیراب می کند به کدامین گناه در کنار آب در حالی که تشنه است کشته شود. معنی بیت هفتم: وقتی که عباس جوان به آب فرات رسید به یاد تشنگی امام حسین تا قیامت تشنه ماند. معنی بیت هشتم: ای کاش شاعر(فدایی مازندرانی) در روز عاشورا فدای حسین می شد تا در صف سوزان صحرای قیامت تشنه نمی ماند.
حکایت همدلی و اتحاد واحد شمارش تیر چوبه است. به سر ببرید: زندگی کنید. چیره: پیروز ظفرمند: پیروز
چشمان مادر بزرگ
غلغل: کنایه از جوشیدن. صدای جوشیدن سماور.
تسبیح: سبحان الله گفتن. ذکر خدا را گفتن. به مهرههایی که آن ها را بر رشته می کردند و به وسیلهاش به شمارش ذکر میپرداختند سبحه میگفتند. اکنون بعد از سالیان زیاد تسبیح جای سبحه را گرفته و از معنای عمیق«تسبیح: ذکر و یاد خداوند» نیز تنها به «دانههای در رسته کشیده» بسنده شده است. حافظ میفرماید:
رشتهی تسبیح اگر بگسست، معذورم بدار
دستم اندر دامنِ ساقیِ سیمین ساق بود
معنی «الهم صلی علی محمدٍ و آل محمد»: خداوندا بر محمد و خاندان او درود فرست. میلغزید: سر میخورد فضل: لطف. نیکویی
اربعین: چهلمین روز شهادت امام حسین(ع) معروف به اربعین حسینیاست.
دههی فجر: ده روز پیروزی انقلاب اسلامی که از دوازده بهمن شروع شده و در بیست و دوم بهمن به نتیجه رسید، «دههی فجر» گویند. دهه: هر ده روز یا ده سال را میگویند.
سده: برابر با یک قرن.( به یکی از جشنهای همگانی ایران کهن نیز میگویند که در آغاز شامگاه دهم بهمنماه برابر با آبان روز از بهمن ماه با افروختن هیزمی که مردمان، از پگاه بر بام خانه خود یا بر بلندی کوهستان گرد آوردهاند، آغاز میشود. جشن سده یک جشن ملی ایرانیان است و به هیچ دین و مذهبی مربوط نیست.)
هزاره: هر یک هزار سال را میگویند. مصادف: همزمان آمیخته: مخلوط
التماس: خواهش، تمنّا. بغض: گریهی فرو خورده.
قند در دلش آب میکردند: بسیار شادمان بود غلغله: ازدحام، هیاهو. همهمه
مضاف و مضافالیه: اگر دو اسم به دنبالِ یکدیگر بیایند و به وسیلهی(-ِ کسره) به هم متصّل شده باشند، به اسمِ اوّلی«مضاف» و به اسمِ دوم«مضافالیه» میگوییم. مثال:
باغِ آرزو (باغ: اسم اوّل و مضاف) + (-ِ) + (آرزو:اسمِ دوم و مضافالیه). دلِ شیر
اضافهی تشبیهی چیست: اگر مضاف و مضافالیه رکن اوّل و دوم تشبیه باشد، حاصلِ کار اضافهی تشبیهی خواهد بود.
آیینهیِ چشم: (آیینه: رکن دوم، مشبّهبه) و (چشم: رکن اوّل، مشبّه) (اضافهی تشبیهی)
پردهی اشک: (پرده: رکن دوم، مشبّهبه) و (اشک: رکن اوّل، مشبّه) (اضافهی تشبیهی)
غلغل: کنایه از جوشیدن، جوش خوردن زمزمه: زیر لب سخن گفتن
فضل: لطف مصادف: همزمان التماس: خواهش
تسبیح: ذکر خدا فاسد: خراب، تباه پِیِ: به دنبال
دهه: هر10 روز - هر10 سال اعتراض: ایراد گرفتن
شعار: علامت، نشانه غلغله: ازدحام، همهمه، شلوغی
پردهی اشک: اشک به پرده تشبیه شده است. اضافهی تشبیهی(مضاف = رکن دوم تشبیه) و (مضافالیه = رکن دوم تشبیه)
آیینهی چشمان مادربزرگ: چشمان مادربزرگ به آینه تشبیه شده است.
آمیخته بود: مخلوط شده بود. هوا: میل و آرزو مغرور: سربلند
اضافهی تشبیهی: اگر مضاف و مضاف الیه رکن اول و دوم تشبیه باشند به آن اضافه تشبیه می گوییم.
مثال: چشمان تیلهای.
نکته: اگر دو اسم پشت سرهم بیایند و با کسره –ِ به هم متصّل شوند اسم اول مضاف و اسم دوم مضاف الیه خواهد بود.
مثال: باغ پدر ، چشم خروس.
نکتهی نگارشی درس ۳
کاربردهای نشانهی نگارشی(-)(خط جدایی و خط پیوند)
تهیه کنندگان: اشکان منصوری و امیرسام نونهال
خط جدایی:
۱ - عبارت معترضه ای که نسبتاً ازمتن جمله ای دور باشدو یا برای تاکید بیشتر روی جمله وعبارت متعرضه،آن را به جای دو دررنگ در میان دو خط جدایی قرار می دهیم:
مثال:
الف- چنین ادعایی-مطمینم که شما هم با من هم عقیده هستید-کمال بی انصاف(دوری)
ب- فرمانده مردی شجاع،قوی،با تجربه-ولی سهل انگاربود
۲ - برای جدا کردن اعداد،کلمات یاحروفی که به هنگام شمردن اجزاءچیزی به کار می رود:
مثال:
- بدن حشرات از سه قسمت زیر تشکیل شده
۳ - برای نشان دادن تغییر ناگهانی و غیرمنتظره که در فکر پیدا می شود:
مثال:
الف- وقتی که دیدمش صریحاً گفتم او-راستی چه لزومی دارد که آن را تکرار کنم؟
۴ - برای سرجمع کردن فاعل جمله هنگامی که از چند کلمه ی پراکنده تشکیل شده باشد:
مثال:
الف- قدرت،ثروت،مقام- این ها چیزهایی هستند که او به دنبالش است
۵ - هنگامی که «از»،«تا»یا«ای»برای مسافت وزمان حذف شود:
مثال:
تهران- مشهد یاسوج- بیرجند
۷ - در داستان نویسی برای شروع گفته های هر طرف مکالمه این علامت را قبل از شروع اولّین جمله و سرسطر می نویسیم وی قبل از بکار بردن آن باید مشخص کرده باشیم که جمله مربوط به کیست:
مثال:
جواد: سلام - .....
حسن: سلام - ......
۸- در نمایشه نامه نویسی برای فاصله بین گوینده و گفته ی او به جای (دو نقطه) اغلب از این نشانه(وگاه فقط از فاصله)استفاده می شود.
خط پیوند(-)
1- این نشانه برای پیوند اجزاء کلمات یا عبارت مرکب به کار می رود.(اکثر این کلمات وعبارت ها در زبان فارسی بدون خط پیوند نوشته می شوند و بسیار به هم می چسبند.
مثال:چهار- راه
2- در هنگام ترجمه ی مطالب علمی اسامی یا صفات مرکبی ساخته می شود که لازم است پیوند میانشان بکار رود:
مثال: . . . این فیزیکی از هنر های مشترک ایرانی- افغانی است.
3- هرگاه جای ناخوانابود برای فعل تمام یک عبارت مرکب در آخر سطرنباشد می توان قسمتی از آن را در آخر سطر نوشت،نشان پیوند را بعد از آن قرار داد و بقیه ی آن را به ابتدای سطر بعدی منتقل نمود. البته اگر عبارت دوجزئی باشد و بتوان آن را از هم جدا کرد:
مثال:
...دیروزآقای نادری-
فروغ دانایی انیس کنج تنهایی کتاب است فروغ صبح دانایی کتاب است انیس: مونس، همدم کنج: گوشه کنجِ تنهایی: ترکیب اضافی(اضافهی تشبیهی) فروغ: نور، روشنایی صبح دانایی: ترکیب اضافی(اضافهی تشبیهی) معنی: کتاب، مونس تنهاییهای ماست و نور صبحگاه دانایی را به ما میبخشد. بود بیمزد و منّت اوستادی زِ دانش بخشدت هر دم مُرادی بُود: باشد دم: لحظه مراد: آرزو کتاب، استادِ بی مُزد و منّتِ توست و هر لحظه با دانایی تو را به آرزویی میرساند. درونش همچو غنچه از ورق پر به قیمت، هر ورق زان یک طبق دُر دُر: مروارید آرایهی تشبیه در مصراع اوّل وجود دارد. رکن اوّل: کتاب(با حضور ضمیر«ش») رکن دوم: غنچه رکن سوم: پُر از ورق بودن رکن چهارم: همچو درون کتاب مانند غنچه پر از ورق است و هر برگ از کتاب به اندازهی یک ظرف پر از مروارید، ارزشمند است. به تقریر لطایف لب گشاید هزاران گوهرِ معنی نماید تقریر: بیان کردن، آشکار کردن لطایف: نکتههای باریک و دقیق گوهر: سنگ قیمتی گوهرِ معنی: اضافهی تشبیهی. معانی ارزشمند به گوهرهای ناب تشبیه شدهاند. کتاب نکتههای دقیق و ارزشمندی را برایت آشکار میکند و گوهرهای ناب اندیشگی را به تو نشان میدهد. گهی اسرارِ قرآن باز گوید گه از قولِ پیمبر راز گوید گهی: مخفف گاهی(زمانی) اسرار: جمع سر بازگوید: بازگو میکند پیمبر: پیغامبر، حضرت محمّد راز: سرّ گاهی اسرارِ کتابِ آسمانیِ قران را برایت بازگو میکند و زمانی از قول حضرت پیامبر، رازها را به تو آشکار میکند. گهی از رفتگان تاریخ خواند گه از آینده اخبارت رساند رفتگان: روندگان، درگذشتگان، مردگان گاهی تاریخ درگذشتگان را برایت میخواند و زمانی دیگر اخبارِ آیندگان را برایت پیشگویی میکند. به هر یک زین مقاصد چون نهی گوش مکن از مقصد اصلی فراموش مقاصد: اهداف، اغراض گوش نهادن: توجه کردن، مراقب بودن اگر به هر کدام از این اهداف توجه داری، نباید به هدف اصلی از کتاب خواندن که کسب داناییاست، بیتوجه باشی. 
نگارندهی زیبا
بینی چه رقمهای شگرف است و دلآرا بر صفحهی هستی زِ خداوند تعالی؟
رقم: نقش و نگار، خط و نوشته (راقم و مرقوم از همخانوادههای آن است).
شگرف: خوب و زیبا، نیکو تعالی: بلندمرتبه. دلآرا: محبوب و دلپسند
صفحهی هستی: ترکیب اضافی(اضافهی تشبیهی)
معنی: آیا میبینی که خداوند بلندمرتبه بر صفحهی کتابِ هستی، چه نوشتههای زیبا و دلپسندی را نوشتهاست؟
دارای دو گیتی، ملکُالعرش، خدایی کاو را نه نیاز است و نه انباز و نه همتا
ملک: پادشاه، فرمانروا عرش: جایگاه خداوند در آسمانها
انباز: شریک، همتا، (انباز- هنباز- همباز- همبازی) همتا: همانند، نظیر
گیتی: جهان ملکالعرش: فرمانروای آسمانها
بیت دوم این غزل، تلمیح به آیات زیر از سورهی توحید دارد: 1) الله الصّمد(او بینیاز است) 2) وحده لا شریک له(خداوند شریکی ندارد) 3) ولم یکن له کفواً احد(او همتایی ندارد)
معنی: مالک و پروردگار دو جهان و فرمانروای آسمانها که هیچ نیاز و شریک و همانندی ندارد.
هر نوع کند نقش و خود از نقش منزّه هر جنس کند جفت و خود از جفت مبرّا
نقش کردن: آفریدن، خلق کردن(تلمیح به «خَلَقَکُم اَطواراً» آیهی قرآن دارد)
منزّه: پاک شده از آلودگیها تلمیح به «سُبحانالله») جفت: زوج جفت کردن: زوج آفریدن، زوج خلق کردن.
مبرّا: تبرئه شده، پاک شده از عیب(تلمیح به «و لم یکن له صاحبه».
معنی:
خدایی که صورتهای گوناگون نقش میزند و خودش از هر نوع شکل و رنگی پاک
است و برای هر موجودی زوج و شریکی میآفریند، در حالیکه خودش پاک و تنهاست.
هم کارگهی همچو زمین ساخته معمور هم بارگهی همچو فلک ساخته بر پا
کارگه: مخفّف کارگاه، محل کار کردن معمور:آبادان، آباد(با واژههای«عمارت و معمار» همخانواده است.
بارگه: مخفّف بارگاه: خیمه، کاخ فلک: آسمان برپا ساختن: آفریدن زمین و فلک: آرایهی تقابل
هم کارخانهی آبادی مانند زمین را برای تلاش و آرامش انسان خلق کردهاست و هم آسمان بلند را مانند خیمهای برافراشته است.
چه زشت و چه زیبا، همه نقش قلمِ اوست نی نی، نکند زشت نگارندهی زیبا
زشت و زیبا: آرایهی تضاد نینی: نه، نه(قید نفی و انکار)
نگارنده: نقاش، نویسنده(آفریدگار)
معنی: پدیدههای دنیا، از خوب و بد، همه آفریدهی خداوند است. نه، نه(اشتباه گفتم) نقاشی که خود زیباست، تصویر زشت خلق نمیکند.
صورتگر ماهر
راستی را کس نمیداند که در فصل بهار از کجا گردد پدیدار این همه نقش و نگار؟
راستی را: به راستی پدیدار: آشکار، پیدا، عیان نقش و نگار: تصاویر رنگارنگ، صورتهای متنوع
به راستی هیچ کس نمیداند که در فصل بهار، این همه نقش و نگار زیبا از کجا پیدا میشوند؟
عقلها حیران شود، کز خاک تاریک نژند چون برآید اینهمه گلهای نغزِ کامکار؟
حیران: متحیّر، متعجّب، سرگشته نژند: تیره، غمگین، اندوهگین، سرد و نمناک
برآید: میروید، رشد میکند نغز: خوب، نیکو کامکار: خوشبخت، کامروا، دلپسند
عقل انسان شگفت زده میماند که چگونه از خاک تیرهی سرد و بیروح این همه گلهای خوب و دلپسند میروید؟
چون نپرسی کاین تماثیل از کجا آمد پدید؟ چون نجویی کاین تصاویر از کجا شد آشکار؟
تماثیل: جمع مکسّر تمثال تمثال: شکل و تصویر، مجسّمه
چرا از خودت نمیپرسی که اینهمه شکل و تصویر از کجا پیدا و پدیدار میشود؟
برق از شوقِ که میخندد بدینسان قاهقاه ابر از هجرِ که میگرید بدینسان زار زار؟
آرایهی تضاد در :(شوق و هجر/ میخندد و میگرید/ قاهقاه و زار زار)
آرایهی مراعات نظیر در:(ابر- برق / خنده – گریه)
آرایهی انسانانگاری در: (برق قاه قاه میخندد / ابر زاز زاز میگرید)
برق آسمان از اشتیاق دیدار چه کسی این گونه قهقهه میزند و ابر از غم دوری چه کسی این گونه زاز میزند؟
کیست آن صورتگر ماهر که بیتقلیدِ غیر این همه صورت برد بر صفحهی هستی به کار؟
صورتگر: نقاش صفحهی هستی: ترکیب اضافی(اضافهی تشبیهی) عالم هستی به صفحهی نقاشی تشبیه شده است. بیتقلید غیر: بدون پیروی از دیگران ماهر: زبر دست، چیره دست
آن نقّاش ماهری که این همه تصاویر تازه و زیبا را بر صفحهی هستی به کار بسته است، چه کسی است؟
قصیده
قصیده
شعری است كه مصرع اول و تمام مصرعهای روج آن دارای قافیه واحد باشد؛ یعنی
اولین بیت آن مصرع باشد. بیت اول را مطلع و بیت آخر آن را مقطع مینامند.
قصیده پیش از ظهور اسلام بهنام چكامه معروف بود.
تعداد
ادبیات قصیده از بیست و گاه تا دویست بیت میباشد. حد متوسط تعداد ابیات
قصاید معمولاً بین بیست تا هفتاد یا هشتاد بیت است. گرچه قصیدههایی در 17
بیت هم سروده شده است اما به ندرت قصیدهای در 150 تا 170 بیت دیده شده
است.
اگر
قافیه قصیدهای، دارای ردیف نیز باشد، آن را قصیده مردّف مینامند.
چنانچه بیت مطلع از ظرافت و نیكویی خاصی بهره برد و موجب ایجاد رغبت در
شنونده گردد، میگویند قصیده دارای حسن مطلع یا حسن ابتداست و نیز اگر بیت
مقطع چنین باشد و در ذهن مخاطب خاطره شیرینی از شعر به یادگار نهد، گویند
دارای حسن مقطع یا حسن ختام است.
قصیده
از اقسام مهم شعر فارسی است که سرایش آن دلالت بر توان شاعر دارد چه سرودن
بیش از 20 یا 30 بیت به یك وزن و قافیه و در یك موضوع نشان از طبع توانای
شاعر است.
قصیده
معمولاً برای مدح، ذم، موعظه، شكایت، مرثیه و تعزیت، و گاه مسائل اخلاقی و
اجتماعی و عرفانی را دربر میگیرد و در موارد بسیار به توصیف انبیاء و
اولیای دین اختصاص یافته است. فرخی سیستانی، منوچهری دامغانی، سنائی، عطار
نیشابوری، سعدی، مولوی، ناصر خسرو قبادیانی، پروین اعتصامی و ملك الشعرای
بهار از جمله قصیده سرایان نامی شعر فارسی هستند.
ساختار قصیده:
در
سرایش قصیده، معمولاً شاعر ابتدا برای آماده نمودن و ذهن مخاطب و جهت درك
بهتر مقصود وی، ابیاتی را در ذكر سجایای محبوب یا تعریف و توصیف مناظر
طبیعی مانند بهار و پائیز –
غروب و طلوع و دشت و دمن میآورد كه در واقع به منزله مقدمه و پیش درآمد
قصیده است كه اصطلاحاً به آن تشبیب یا نسیب هم میگویند و چون در غزل نیز
این گونه است به این مقدمه تغزّل هم گفته میشود.
پس
از تشبیب، شعر با بیانی لطیف و تخیلی قوی به اصل مقصود خود میپردازد این
بیت را كه در آن گریز به مقصود اصلی صورت میگیرد «بیت تخلص و بیت خروج»
مینامند. صفت حسن تخلص در نوع قصاید معمول است.
نامگذاری قصیده:
أ)
از جهت ردیف و قافیه: چنانچه واژه قافیه قصیده مبتنی بر الف باشد آن را
قصیده الفی مبتنی بر ب باشد آن را قصیده بائی یا بائیه گویند و بر همین
منوال است در تمامی حروف الفبا.
ب) از نظر پیش درآمد: اگر تشبیب قصیده درباره بهار یا خزان باشد، آن را بهاریه یا خزایند و امثال آن نام نهند.
ج) از جهت موضوع اصلی: چنانچه قصیده در مدح یا ذم كسی سروده شود آن را مدحیه یا ذمیه و امثال آن مینامند.
تخلص
در پایان قصیده، شاعر نام، كنیه یا لقب خود را نیز میآورد كه بدان تخلص میگویند.
شریطه
دعایی نیز در انتهای قصیده به درگاه الهی عرضه میشود و شامل سعادت ابدی و جاودانه برای محبوب است و آن را دعای تأیید یا شریطه نام مینهند.
شکفتن سر به هم آورده دیدم برگهای غنچه را اجتماع دوستان یکدلم آمد به یاد سر به هم آورده: صمیمی، بسیار نزدیک به هم گلبرگهای در هم تنیدهی و کنارِ همِ غنچه را دیدم و به یاد جمع صمیمی
درس نهم سرمایهی خوبان با ادب باش که تکلیفِ جوانان، ادب است فرقِ مابین بنیآدم و حیوان، ادب است راحتِ روح زنان، زینت مردان، ادب است با ادب باش که سرمایهی خوبان ادب است آیه آیه، همهجا سورهی قرآن ادب است تکلیف: وظیفه بنیآدم: فرزندان آدم، نوع انسان راحت: آسودگی، آسایش(بین راحت و روح، نوعی جناس ایجاد شده است). بین (آیه و سوره) نیز مراعات نظیر یا تناسب وجود دارد. ای
جوان! با ادب باش. زیرا مؤدّب بودن وظیفهی جوانان است / و تفاوت میان
انسان و حیوان، همین باادب بودن اوست / ادب باعث آرامش جانِ زنها و زیور
و زیبایی مردهاست / همیشه با ادب باش زیرا سرمایهی همهی خوبان، ادب و پیام تمام آیات و سورههای قرآن، مؤدّب بودن است. با ادب باش که اندر همهجا یابی راه در قیامت نشود روی سفید تو سیاه همچو یوسف به سرِ تخت برآیی از چاه با ادب باش که سرمایهی خوبان ادب است آیه آیه، همهجا سورهی قرآن ادب است اندر: کاربرد کهن حرف اضافه(در) سفید و سیاه: آرایهی تضاد دارد روی سفید، کنایه از کنایه از سربلندی و افتخار روسیاهی، کنایه از شرمندگی و شرمساری و خجلت است. مصراع سوم بند دوم، تلمیحی است به داستان حضرت یوسف، که از زندان بیرون آمد و عزیز مصر شد. با
ادب باش تا به همه جا برسی / و در روز قیامت، شرمنده نباشی / و مثل حضرت
یوسف از عمق چاه(بدبختی) درآیی و به تخت پادشاهی(خوشبختی و سعادت) برسی.
/ همیشه با ادب باش زیرا سرمایهی همهی خوبان، ادب و پیام تمام آیات و
سورههای قرآن، مؤدّب بودن است. گر تو خواهی که دلت در دو جهان شاد شود همهکس از سخنت خرّم و دلشاد شود خاطرت یکسره از رنج و غم آزاد شود با ادب باش که سرمشق جوانان ادب است آیه آیه، همهجا سورهی قرآن ادب است یکسره: کامل، تماماً دلشاد: شادمان، با نشاط اگر
میخواهی که در هر دو جهان شادمان باشی، / و همهی کارها و حرفهایت شاد و
با نشاط شوند/ و فکر و ذهنت کاملاً از غم و اندوه، آزاد باشد، / همیشه با
ادب باش زیرا سرمایهی همهی خوبان، ادب و پیام تمام آیات و سورههای
قرآن، مؤدّب بودن است. بیادب میشود از فیض الهی، محروم خویش را میکند از جهل و شقاوت، معدوم از احادیث و روایات به ما شد معلوم شرف و منزلت مردِ سخندان ادب است آیه آیه، همهجا سورهی قرآن، ادب است مصراع اوّل، تلمیح به ابیاتی از مثنوی و معنوی« بیادب تنها نه خود را داشت بد بلکه آتش در همه آفاق زد»دارد فیض: عطا، بخشش جهل: نادانی شقاوت: بدبختی، تیرهروزی معدوم: نابود شرف: آبرو، اعتبار منزلت: مقام و مرتبه، درجه ساختمان فعل در مصراع دوم بند چهارم،«معدوم میکند» مرکّب است. محروم: بینصیب انسان
بیادب از لطف و بخشش خداوند محروم میشود/ و خود را با نادانی و بدبختی
بینصیب میکند / از مفهوم آیات و روایات چنین برمیآید که ارزش و مقام هر
انسانِ سخنوری، ادب است/ و پیام تمام آیات و سورههای قرآن، مؤدّب بودن
است. گشت از علم و ادب، مذهب اسلام، عیان شرح این مسئله امروز نگنجد به بیان «خوش بُود گر محکِ تجربه آید به میان» محکِ خالص کافر، زِ مسلمان، ادب است آیه آیه، همهجا سورهی قرآن، ادب است مذهب: آیین، راه، طریق عیان، آشکار تجربه: آزمایش کافر و مسلمان: آرایهی تضاد مِحک: ابزارِ سنجش، معیار ارزیابی. سنگی که با آن عیارِ طلا و نقره را تعیین میکنند. تعریف تضمین:
اگر شاعر یا نویسنده در بین شعر یا نوشتهی خود، از شعر یا نوشتهی دیگران
به صورت عینی استفاده کند، معمولاً آن را در داخل گیومه«» میآورد تا به
این استفاده اشاره کرده باشد. به این نوع از استفاده از شعر یا نوشتهی
دیگران، «تضمین» میگویند. دین
اسلام به خاطرِ علم و ادب مسلمانان برجسته و آشکار شده و شرح این موضوع
در قالب کلمات نمیگنجد و/ بهتر است که ازمایشی به میان آید(تا ببینیم که
ادب، بهترین چیز است)/ وسیلهی سنجش و شناخت مسلمان از نامسلمان، ادبِ
اوست./ پیام تمام آیات و سورههای قرآن، مؤدّب بودن است. مرد را معرفت و علم و ادب میباید روح را لذّتِ تفریح و طرب میباید گرچه در کسبِ هنر، رنج و تعب میباید آن که هر مشکلی از وی شود آسان، ادب است آیه آیه، همهجا سورهی قرآن، ادب است. مرد را: برای مرد(را در اینجا حرف اضافه است) کسب: به دست آوردن میباید: لازم است، ضروری است تفریح: سرگرمی، شادی و نشاط طرب: شادی، شادمانی تَعب: رنج، سختی، دشواری «تفریح و طرب» و «رنج و تعب» آرایهی تضاد دارند. «مشکل و آسان» نیز تضاد دارند. انسان
باید علم و ادب و معرفت و / روح انسان نیز باید تفریح، شادی و نشاط داشته
باشد / اگرچه برای هر کار و هنری باید رنج و سختی کشید / ولی آنچه که هر
مشکلی را آسان میسازد، ادب انسان است.
قالب شعری «ترجیع بند»
ترجیع بند از چند قطعه شعر تشکیل شده است که هر کدام از این قطعه شعرها دارای قافیه و وزن یکسان هستند و در آخر هر رشته شعر یک بیت یکسان با قافیه ای جداگانه تکرار می شود. بهترین ترجیع بندهای مربوط به سعدی ، هاتف و فرخی است. از ترجیع بندهای معروف ادبی فارسی ترجیع بند هاتف است که بیت ترجیع آن این است:
که یکی هست و هیچ نیست جز او وحده لا اله الا هو
نمونه ای از دیوان سعدی:
دردا که به لب رسید جانم آوخ که ز دست شد عنانم
کس دید چو من ضعیف هرگز کز هستی خویش در گمانم
پروانه ام اوفتان و خیزان یکبار بسوز و وارهانم
گر لطف کنی به جای اینم و رجور کنی سرای آنم
بنشینم و صبر پیش گیرم دنباله کار خویش گیرم
زان رفتن و آمدن چگویم می آیی و می روم من از هوش
یاران به نصیحتم چه گویند بنشین و صبور باش و مخروش
ای خام، من این چنین در آتش عیبم مکن ار برآورم جوش
تا جهد بود به جان بکوشم و آنگه به ضرورت از بن گوش
بنشینم و صبر پیش گیرم دنباله ی کار خویش گیرم
ای بر تو قبای حسن چالاک صد پیرهن از جدائیت چاک
پیشت به تواضع است گویی افتادن آفتاب بر خاک
ما خاک شویم و هم نگردد خاک درت از جبین ما پاک
مهر از تو توان برید هیهات کس بر تو توان گزید حاشاک
بنشینم و صبر پیش گیرم دنباله ی کار خویش گیرم
توضیح: به علت طولانی بودن ترجیع بند تنها قسمتهایی از آن انتخاب شده است که نشان دهنده ساختار شعری ترجیع بند باشد.
حکیم: دانا، فرزانه، دانشمند پیر و جوان: آرایهی تضاد
ضربالمثلهای درس:
افسوس که جوان نمیداند و پیر نمیتواند.
ماهی را هر وقت از آب بگیریم، تازه است.
شتابان: عجول، پرشتاب
موفّق: پیروز، سربلند
نصیب: بهره، قسمت، روزی
اعتبار: ارجمندی، ارزشمندی
سرشار: پُر، لبریز، مالامال
فراز و نشیب: آرایهی تضاد
فراز: بلندی
نشیب: پستی، فرود، شیب منفی
آراسته: مزیّن.
آرایش: زیبا کردن از طریقِ اضافه کردن چیزی.
پیرایش: زیبایی از طریق کم کردن و کوتاهی.
مشقّت: رنج و سختی نظیر: مثل، مانند
استعداد: قابلیّت، توانایی، شایستگی چیرگی: غلبه، تسلّط
نفرت: بیزاری، اشمئزاز خلّاق: مبتکر، نوآور
توکّل: اعتماد، تکیه کردن،
فصل پنجم
اخلاق و زندگی
ده روزه مهر گردون، افسانه است و افسون نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا!
حافظ
مهر: محبّت، علاقه گردون: آسمان، فلک
افسانه و افسون: جناس(شبه اشتقاق: کلماتی که به نظر همجنس یا همریشه به نظر میرسند، ولی به واقع اینگونه نیستند). افسانه: داستان غیر واقعی و مبالغه آمیز
افسون: نیرنگ، مکر و حیله به جایِ: در حقّ،
فرصت شمار: غنیمت بدان، مغتنم شمار، فرصت شمردن: قدر دانستن.
ده روزه مهرِ گردون: مهرِ ده روزهی گردون(محبّت ناپایدارِ آسمان).
یارا: ای دوست!( منادا) و در حکم جملهی کامل است.
ترتیب درست اجزای کلام در این بیت، به این قرار است: « ای یار! مهرِ ده روزهی گردون، افسانه و افسون است؛ پس نیکی کردن در حقّ دوستانت را فرصت شمار.»
پند پدر
زین گفته سعادت تو جویم پی یاد بگیر هر چه گویم
زین: مخفّفِ از این. گفته: سخن، کلام
سعادت: خوشبختی جویم: دنبال می کنم
از این سخن خوشبختی تو را میخواهم؛ پس هر چه را که میگویم، یاد بگیر.
می باش به عمر خود سحر خیز وز خواب سحرگهان بپرهیز
میباش: فعل امر(باش) بپرهیز: دوری کن، اجتناب کن
خوابِ سحرگهان: خواب اوِل صبح وَز: و از
در تمام زندگیات سحر خیز باش و از خوابِ دمِ صبح دوری کن.(تلمیح به: سحر خیز باش تا کامروا شوی).
با مادر خویش مهربان باش آمادهی خدمتش به جان باش
با مادرت همیشه مهربان باش و آماده باش تا از جان و دل به او مهربانی کنی.
با چشم ادب نگر پدر را از گفتهی او مپیچ سر را
نگر: بنگر، نگاه کن، ببین سرپیچیدن: نافرمانی کردن، اطاعت نکردن
با ادب و فروتنی به پدرت نگاه کن و از سخنان او سرپیچی نکن.
چون این دو شوند از تو خرسند خرسند شود ز تو خداوند
خرسند: راضی، خشنود این دو: پدر و مادر
اگر این دو(پدر و مادر) از تو راضی و خشنود شوند؛ خداوند نیز از تو راضی میشود.
چون با ادب و تمیز باشی پیش همه کس عزیز باشی
اگر مؤدّب و پاکیزه باشی، همگان دوستدارِ تو خواهند شد.
میکوش که هر چه گوید استاد گیری همه را به چابکی یاد
چابک: سریع به چابکی: به سرعت میکوش: تلاش کن، سعی کن
تلاش کن تا هر چه را که استادت میگوید، همه را به سرعت یاد بگیری.
زنهار مگو سخن به جز راست هر چند تو را در آن ضررهاست
زنهار: بدان و آگاه باش.
آگاه باش که جز به راستی سخن نگویی؛ گرچه از این جهت به تو ضرری برسد.
هر شب که روی به جامهی خواب کن نیک تأمّل اندر این باب ...
جامه: لباس تأمّل: اندیشه، تفکّر، درنگ باب: مورد
این بیت با بیت بعدی وابستگی معنایی دارد. به بیان بهتر با بیت بعدی(موقوفالمعانی) است.
هر شب، زمانی که به خواب میروی، در این مورد خوب اندیشه کن که ...
کان روز به علم تو چه افزود وز کردهی خود چه بُردهای سود؟
افزود: اضافه شد. کرده: کار، فعّالیّت
که در آن روز چه چیزی به علم و آگاهی خود اضافه کردی و از فعّالیّتهای خود چه بهرهای بردهای؟
روزی که در آن نکردهای کار آن روز ز عمر خویش مشمار
روزی را که در آن کار مفید و مؤثّری انجام ندادهای، از عمر خود به حساب نیاور.
ایرج میرزا اخلاق نیکان آوردهاند: روایت میکنند، حکایت میکنند. مریدان: دوستداران، هواداران، پیروان
شیخ ابوالقاسم جنید بغدادی، صوفی مشهور معروف به سید الطایفه ، پدرش محمد بن جنید قوایری بغدادی بود. بُهلول (بهلول دانا، بهلول مجنون کوفی یا ابو وهیب بن عمرو صیرفی کوفی): یکی از عقلای مجانین سدهٔ دوم هجری و معاصر هارونالرشید بود. وی در کوفه نشو و نما یافت و مردم محل او را با نام فارسی بهلول دانا[۱] مینامیدند. هارون و خلفای دیگر از او موعظه میطلبیدند. او در همان شهر ادب میآموخت و سپس به صورت دیوانگان درآمد. اخبار و نوادر و اشعار زیادی به وی منتسب است.[۲] وی شیعه بود و احتمالاً در سال ۱۸۸/۸۰۴ بود که هارونالرشید را ملاقات کرد.[۳] بهلول را از شاگردان امام جعفر صادق(ع) دانستهاند. زمانی که از سوی هارونالرشید در معرض خطر قرار گرفت خود را به جنون زد ولی در مواقع لزوم به مردم پند واندرز میداد.[۴] گور بهلول در بغداد قرار دارد و سنگ قبری به تاریخ ۵۰۱ قمری لقب او را «سلطان مجذوب» نوشتهاست. واژهٔ بهلول در عربی به معنای «شاد و شنگول» است.
طلب کنید: بخوانید، بخواهید ارشاد: راهنمایی، رهبری باری: خلاصه طعمه: غذا، خوراک عرض کرد: گفت(شکل مؤدّبانهی سخن گفتن برای اوّل شخص مفرد«عرض کردم» و برای دوم شخص مفرد«فرمودی یا فرمودید» است.) مرشد: راهنما خلق: مردم مرا با او کار است: من با او کاری دارم. به قدر میگویم: به اندازه حرف میزنم به قدرِ فهمِ مستمعان میگویم: به اندازهی درک شنوندگان حرف میزنم. تلمیح به آیهی« کلّمالنّاس علی قدرِ عقولِهِم». از بهرِ خدا: به خاطرِ خدا مرا بیاموز: به من یاد بده. دعوی: ادّعا دعوی کردن: ادّعا داشتن مستمعان: شنوندگان معترف شدی: اعتراف کردی، اقرار کردی. فرع و اصل: آرایهی تضاد فرع: شاخه اصل: تنه لقمهی حلال باید: لقمهی حلال لازم است. بغض و کینه و حسد: مراعات نظیر رضا: خشنودی ذکرِ حق: یادِ خدا رایانه: کامپیوتر استعداد: قابلیّت، شایستگی، توانایی زیست: زندگی اُسطرلاب: ابزاری که دانشمندان علم ستاره شناسی در روزگار قدیم برای تعیین وضعیّت ستارگان از آن استفاده میکردند. چیرگی: غلبه، سلطه، تسلّط هنجارها: قواعد و قوانین عرفی جامعه حریم: اطراف، گرداگرد حرمت: احترام رهآورد: رهتوشه، سوغات مظاهر: جلوهگاه وارونه: واژگون، معلّق متعالی: بلند پایه، عالی رتبه فضایل: جمع مکسّر فضیلت، برتریها، خوبیها
شیخ
ابولقاسم ، در زمانی که صوفیان در نیمه دوم قرن سوم بیشتر در بغداد زندگی
می کردند ، او از معروفترین آنها و از مشایخ صوفیان بود و سری سقطی دایی
او بود. اصلیت او از نهاوند در ایران است ولی در بغداد زندگی می کرد. او
زاهدی عابد و عارفی واصل بود و چون زیاد اهل سفر نبود مریدان و شاگردان از
جاهای دیگر به دیدار او به بغداد می آمدند. پس از اواسط قرن سوم که ارتباط
اهل سلوک با هم بیشتر شد تعالیم جنید بغدادی و ابوبکر شبلی به شهرهای دیگر
نفوذ کرد و چون جنید تقریبا در راس صوفیه قرار دارد بسیاری از صوفیان بعد
از او طریقه خود را منسوب به او می دانند. جنید به روایتی پیرو سفیان ثوری
بود و بر مذهب او تفقه میکرد و ابن سریج نیز مرید و پیرو جنید بود.
کرامات او بسیار زیاد است و نزد صوفیه از مقبولیت زیادی برخوردار است. او در سال ۲۹۷ در شهر بغداد وفات کرد.
تار و پود زندگی: همهی اجزای زندگی